پیشرفتهای شاهزاده من
سلام دلبند من ، سلام جون من
سلام به روی ماهت که روز به روز ماهتر میشه 
چند روز پیش بعد از اینکه صبحونه ات رو خوردی من رفتم تو آشپزخونه که به کارام برسم که شما با یه حالت خاص گفتی مامامنم گفتم جانم و شما چند بار صدام زدی و وقتی اومدم پیشت با دستت زدی رو زمین یعنی اینکه بشینم و وقتی که نشستم شروع کردی به تکون دادن خودت و بشکن زدن و گفتی نای نای واینجوری بهم فهموندی که برات آهنگ بذارم که برقصی و وقتی برات آهنگ گذاشتم و خودم شروع کردم به رقصیدن برات کلی ذوق کردی و بشکن زدی وواسم دست زدی .
مامی قربون رقصیدنت بره الهی
چند روز بود که دختر عمه مریم اومده بود پیش ما و چون اسمش فاطمه بود ما مخففش کردیم و فاطی صداش می زدیم و شما هم یاد گرفته بودی و به جای فاطی می گفتی آتی . برخی اوقات هم بهش می گفتی دد
عکس بابایی رو که می بینی سریع میگی بابا
ماشین شارژیت رو دوست داری و همیشه باهاش بازی میکنی و بهش میگی دید
وقتی دوست داری ببریمت گردش میگی دردر
به ماشین بابایی میگی هان
به غذا میگی ممم
خو خو خو میکنی و ما رو می ترسونی
وقتی تعجب میکنی میگی ااا
وقتی آب می خوای بعضی اوقات میگی آب
قربون شیرین زبونیات بره مامی که با همین کلمات کم مقصودت رو می رسونی .
دلبرم دوستت دارم یه دنیا 
عاااااااااااااااشقتم فراوووووون 
یه بوس چسبی رو گونه های گل مانندت ![]()


پیشرفتهای شاهزاده من
